|
سکوتم را به باران هدیه کردم
|

گناه کردم گناهی پر ز لذت در آغوشی که گرم و آتشین بود
گناه کردم میان بازوانی که داغ و کینه جوی و آتشین بود
در ان خلوت گه تاریک و خاموش نگاه کردم به چشم پر ز رازش
دلم در سینه بی تابانه لرزید ز خواهش های چشم پر نیازش
به آن خلوت گه تاریک و خاموش پریشان در کنار او نشسته ام
لبش بر روی لبهایم هوس ریخت ز اندوه دل دیوانه رستم
فرو خواندم به گوشش قصه عشق تو را می خواهم ای جانانه من
تو را می خواهم ای آغوش جان بخش تو را ای عشق دیوانه من
هوس در دیدگانش شعله افروخت شراب سرخ در پیمانه رقصید
تن من در میان بستری نرم به روی سینه اش مستانه لرزید
گناه کردم گناهی پر ز لذت کنار پیکری لرزان و مدهوش
خداوندا چه می دانم چه کردم در آن خلوت گه تاریک و خاموش


شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست
این دل با نگاهی سرد پر پر می شود

ای کاش روز تولدم با روز مرگم یکی میشد ...........
شاید ان روز به عنوان هدیه ی تولد تو را بر سر مزارم می دیدم ...............
ای کاش ......................................
پلکهای مرطوب مرا باور کن : این باران نیست که میبارد ؟ صدای خسته من است که از چشمام بیرون میزند.....................................
تقدیم به همه عزیزان این وبلاگ
چرا رفتی :چرا رفتی : ای عشق من
بمون نرو تنهام نزار دلم میمیره
میمیره میمیره میمیره
صدات: صدای خنده هات یادم نمی ره
نمی ره نمی ره نمی ره ؟؟؟
خدا :خدا تنها پناه دل خستگی هام
نرو تنهام نزار گریه ام می گیره
