|
سکوتم را به باران هدیه کردم
|
ای کاش روز تولدم با روز مرگم یکی میشد ...........
شاید ان روز به عنوان هدیه ی تولد تو را بر سر مزارم می دیدم ...............
ای کاش ......................................
پلکهای مرطوب مرا باور کن : این باران نیست که میبارد ؟ صدای خسته من است که از چشمام بیرون میزند.....................................
تقدیم به همه عزیزان این وبلاگ
چرا رفتی :چرا رفتی : ای عشق من
بمون نرو تنهام نزار دلم میمیره
میمیره میمیره میمیره
صدات: صدای خنده هات یادم نمی ره
نمی ره نمی ره نمی ره ؟؟؟
خدا :خدا تنها پناه دل خستگی هام
نرو تنهام نزار گریه ام می گیره

خدایا مراببخش
به خاطر همه ی لحظه هایی که به یاد تو نبوده ام
به خاطر همه ی سجده هایی که زود سر از مهر برداشتم
به خاطر همه ی درهایی که کوبیده ام و خانه ی تو نبوده اند
به خاطر همه ی حاجاتی که از غیر تو خواسته ام
به خاطر همه آنچه خواستی به من بفهمانی و من نفهمیدم
خدایا: مرا ببخش
ای کاش یک بار دیگر در چشمان همچون دریایت نگاه می کردم
ای کاش برای آخرین بارحس تو رو در مورد خودم می دونستم
ای کاش برای اولین بار سر روی شانه هایت می گذاشتم
ای کاش در کنارم می ماندی و مرا تنها نمی گذاشتی
ای کاش همان گونه که من تورو دوست داشتم تو هم مرادوست داشتی
انچه را که نمی توانی ببخشی فراموش کن
و انچه را که نمی توانی فراموش کنی ببخش!!