تبليغاتX
به غم کسی اسیرم که....! -
سکوتم را به باران هدیه کردم

 

گناه کردم گناهی پر ز لذت در آغوشی که گرم و آتشین بود

گناه کردم میان بازوانی که داغ و کینه جوی و آتشین بود

در ان خلوت گه تاریک و خاموش نگاه کردم به چشم پر ز رازش

دلم در سینه بی تابانه لرزید ز خواهش های چشم پر نیازش

به آن خلوت گه تاریک و خاموش پریشان در کنار او نشسته ام

لبش بر روی لبهایم هوس ریخت ز اندوه دل دیوانه رستم

فرو خواندم به گوشش قصه عشق تو را می خواهم ای جانانه من

تو را می خواهم ای آغوش جان بخش تو را ای عشق دیوانه من

هوس در دیدگانش شعله افروخت شراب سرخ در پیمانه رقصید

تن من در میان بستری نرم به روی سینه اش مستانه لرزید

گناه کردم گناهی پر ز لذت کنار پیکری لرزان و مدهوش

خداوندا چه می دانم چه کردم در آن خلوت گه تاریک و خاموش

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 14:52  توسط مریم پاییزی  |